روز دهم
بسم الله الرحمن الرحیم
بسپارید حرم را به خدا ، برخیزید
ذوالجناح آمده دنبال شما ، برخیزید
باید از خیمه خود تا دل صحرا بدوید
این حسین است که افتاده ز پا ، برخیزید
تا نگاهش نگران است بدین سوی و هنوز
نبریدند سرش را ز قفا ، برخیزید
کاش مانع نشود خار ، به پاتان نرود
دیر شاید بشود بانو! تا برخیزید
شمر انگار نشسته است ، شما ننشینید
شمر برخاست ؛ شما را به خدا برخیزید
سر برآرید ، ببینید سرش بر نیزه است
رو به خیمه است سر مشعله ها ، برخیزید
آسمان تیره شده ، دخترکان بی تابند
باید آرام کنید اینهمه را ، برخیزید !
ذوالجناح آمده دنبال شما ، برخیزید
باید از خیمه خود تا دل صحرا بدوید
این حسین است که افتاده ز پا ، برخیزید
تا نگاهش نگران است بدین سوی و هنوز
نبریدند سرش را ز قفا ، برخیزید
کاش مانع نشود خار ، به پاتان نرود
دیر شاید بشود بانو! تا برخیزید
شمر انگار نشسته است ، شما ننشینید
شمر برخاست ؛ شما را به خدا برخیزید
سر برآرید ، ببینید سرش بر نیزه است
رو به خیمه است سر مشعله ها ، برخیزید
آسمان تیره شده ، دخترکان بی تابند
باید آرام کنید اینهمه را ، برخیزید !
آذر 1391
+ نوشته شده در شنبه هجدهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 13:42 توسط زهرا علیشاهی
|
من فقط مسافرم